مسگر توسرکانی که روانش خوش باد.............

عکس مربوط به سال 1337( 53 سال پیش ).

کهنسال
درخت سالمندِ برگ و بار خویش بخشیده
به رخسارش
نشان خط وربط سالیان پیداست.
اگرچه ریشه بسیار دارد در دل این خاک
ولی پروای خویشش نیست
به خود پرداختن آیین و کیشش نیست.
به جان دلبسته ی نازک نهالالی است،
که گیسو های آنان را
نسیم آشفته تر کرده است،
و دست افشان به هرسو خم شده در پیچ و در تابند.
درخت سالمند آرد به یاد آن روزگاران را
که سرمست ازجوانی بود و دنیا را
برای خویشتن می خواست
به دیگر کس نمی پرداخت
اگر چه دست پرمهرش به هر دستی ثمر می داد.
درخت سالمند اکنون
ز سهم خویش افزون تر نمی خواهد
خلاف نظم و قانون جهان نظمی نمی جوید
چو می بیند درختان را
که شادابند و پربارند
ز شادابی و پرباری آنان شاد و خرسند است.
درخت سالمند، آسیب طوفان و خزان دیده،
شرنگ از دست سنگ و چوب نوشیده،
کنون از سنگ، از یغما، هراسش نیست
ثمر دیگر به دستش نیست
به جایش خاطراتی خواندنی دارد.
اگر سنگش به پا آید
ز دستی دیگر است آن سنگ
شرنگش گر بنوشانند
بود رنگش به دیگر رنگ.
درخت سالمندِ ساکت و خاموش
به باغ و خاک و گل ها عشق می ورزد.
جهان در چشم او رنگی دگر دارد.
به دیگر گونه می خندد.
به دیگر گونه می گرید.
 
                                         ابراهیم طاهرزاده
/ 3 نظر / 73 بازدید
کورش

با سلام- شعر صمیمی و زیبایی بود .این شعر بیانگر دیدگاه فکریٍ با ثباتی است که باید جوانان به عنوان سرمشق خود درنظر گیرند. از جناب آقای طاهر زاده به خاطر این شعر زیبا صمیمانه متشکرم و برای ایشان موفقیت آرزومندم.

هومن بصیری

با عرض سلام خدمت اقای طاهرزاده عکس بسیار زیباست ونشان دهنده حسن سلیقه شماست با اروزی سلامتی وبهروزی برای شما استاد عزیز و بزرگوار

سید خلیل میرزاجانی

سلام آقای طاهرزاده. با کمال تشکر از شما استاد عزیز/واقعا زیباست متشکرم از شما بابت زحماتی که برای فرهنگ دیرینه ی تویسرکان می کشید.