/ 2 نظر / 66 بازدید
ابراهیم طاهرزاده

یغمای جندقی از شاعران معروف قرن سیزدهم است، به هزل سرایی شهرت فراوان دارد، وی زبانی ساده و شعری روان دارد، در نثر نویسی نیز مهارت داشته است. یغما شبی را در منزل یکی از آقازادگان جندق از جنس آن زمان ! مهمان می شود. شب را با صاحب خانه تا نزدیک صبح به شب زنده داری سپری می کند . نزدیک صبح می خواهد چرتی بزند اما عرعر الاغ میزبان مانع خوابش می شود . برمی خیزد که با صاحب خانه خداحافظی کند ، می بیند به دنبال کاری رفته است ، این بیت را می نویسد ، و در طاقچه ی اتاق می گذارد و می رود . • "خود آدمک بدی نبودی اما پدر خرت بسوزد"

نیلوفر

من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوست‌هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو…؛ هر کسی می‌خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند. شرط وارد گشتن شست و شوی دل‌هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست… بر درش برگ گلی می‌کوبم روی آن با قلم سبز بهار می‌نویسم ای یار خانه‌ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر ” خانه دوست کجاست؟[گل][گل]فریدون مشیری[گل][گل]